با من که درگیر توام
چشماتو از من برندار من مات تصویر توام
با من غریبگی نکن
...........................
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطر تنت از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو روپیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی
............................................
بذار رو سینم سرتو
چشمای خیس و ترت و
بذار تا سیر نگات کنم
بو بکشم پیرهنت و.......
..............................................
